| زندگی رادر کنارتو یافتم ای زیباترین نگار |
| عاشقانه و... |
ببخشید اگه این چند وقت نیومدم دو دلیل داشت اول اینه باز کامپیوترم خراب شده بود دوم این که سر یه قضیه ای دل ودماغ اپ کردنو نداشتم . مرسی از دوستایی که پیشم اومدن ونظر دادن . راستی۱۷/۱۰/۸۵ اولین اپم بود می دونم که دیره ولی بازم تولد وبلاگمو هم به خودم هم به همه تبریک میگم.فعلا بای تا های
سلام به همه ی دوستای خوبم ممنون که به یادم بودند وپیشم امدند ولطف کردند و
نظر دادند ببخشید که دیرمیام اخه سرم واقعا شلوغه و این که به سلامتی من امروز بیست و
سه ساله شدم تولدم مبارک از خانواده ی خوبم ودوستای خوبم ممنونم که به یادم بودن چه قدر زود
عمر ادما میگذره ما هم دیگه پیر شدیم ای نمی دونم این عینکمو کجا گذاشتم انگار چشام هم ضعیف
شدند فکر کنم فراموشی هم گرفتم راستی شما نمی دونید عینکمو کجا گذاشتم؟(هه هه هه چه بی مزه
شدم جدیدا، ادما سنشون میره بالا این قدر بی مزه میشن یا من این قدر بی مزه ام ) بی خیاش شید
دیگه گیر دادید ها بچه ها امروز یه ارزو کردم ارزویی که میدونم خیلی دوره خیلی بیش از ان که فکرش
راکنید کاشکی که ارزوم بر اورده بشه می دونم شاید ارزوم محال باشه ولی.....
ولش کنید نمی دونم چی میگم الان.این شعر از سهراب سپهری را به خاطر رها خانم گل که خواسته
بودند اگه از سهراب سپهری شعر دیگه ای هم دارم بنویسم اینجا می نویسم من که خوشم امد
امیدورارم هم رها خانم و هم شما دوستای خوبم خوشتون بیاد( معمولا ادما روز تولدشون هدیه می گیرند
ما که داریم هدیه می دیم.(بی مزه ام میدونم شما دیگه نگید چه قدر بی مزه اس) یه چیزای دیگه هم
نوشتم که امیدوارم خوشتون بیاد.
"لب اب"
گیوه هایم را کندم ونشستم، پاها در اب:
"من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشیار است!
نکند اندوهی سر رسداز پس کوه"
چه کسی پشت درختان است؟
هیچ، میچرد گاوی در کرد
ظهر تابستان است
سایه ها می دانند که چه تابستانی است
سایه هایی بی کلک
گوشه ای روشن وپاک
کوکان احساس،جای بازی اینجاست
زندگی خالی نیست:
مهربانی هست،سیب هست،ایمان هست.
"من به او گفتم:زندگی سیبی است گاز باید زد
با پوست..."
اری تا شقایق هست زندگی باید کرد.
در دل من چیزی است،مثل یک بیشه ی نور،مثل خواب دم
صبح.
وچه بی تابم که دلم می خواهد
بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه.
دورها اوایی است که مرا می خواند.
کفش هایم کو؟
چه کسی بود صدا زد:سهراب؟
یک نفر باز صدا زد:سهراب!
کفش هایم کو؟
-----------------------------------------------------------
هوو
نگران بود ....رفت جلوي در کاغذي را ديد
که از لاي در افتاده بود توي حياط. بازش کرد
وشروع به خوندن کرد"سلام عزيزم امروز
روز تولدت بود ولي ....ولي هيچ پولي نداشتم که
واست کادو بخرم روم نشد بيام خونه.
----------------------------------------------
تو همون ارزويي که بر اورده شد دعايي
که مستجاب شد و عشقي که هرگز نخواهد
مرد.
---------------------------------------------
وقتي رابطه اي داره تموم مي شه هميشه اوني
که کمتر عاشق بوده بهتر حرف مي زنه.
-------------------------------------------------
شيشه ي پنجره را باران شست از دل من
اما....چه کسي ياد تو را خواهد شست؟
----------------------------------------------
اشک هايم را عاشقانه مي بارم تا خاک دلم
مثل تو مرض خشکسالي عشق و عاطفه
نگيرد.
------------------------------------------------
با عشق کشتي گرفتم و باختم. اگر اين مسابقه
داور داشت،ما نمي باختيم! زمانه حريف نا
جوانمردي بود.
------------------------------------------------
من کسي جز تو را بر نمي گزينم،تو
چه مي کني؟تو اگر ديگري را بر گزيني،
من چه کنم من رسم خيانت را بلد نيستم.
------------------------------------------------
-----------------------------------------------
اينم يه داستانه که من خيلي خوشم امده ازش و ان را تقديم ميکنم به کسي که هنوز تو فکرشم و
دوسش دارم و همچنين تمام دوستاي خوبم.
در قصه اي قديمي حکايت مي کنند که وقتي روزي روزگاري در سرزميني دور مردم گناهان بسيار کردند و
مورد خشم خداوند قرار گرفتند خداوند بر ان شد تا تنبيهي سخت بر انان مقرر فرمايد تنبيهي سخت تر از اتش و
سيل و زلزله و قحطي و بيمار تنبيهي که نسل ها را سوزانده تر از اتش بسوزاند بي انکه کسي ببيندش ويا بر ان واقف شود
پس خداوند دو کلمه ي دوستت دارم را از ذهن و قلب مردم پاک کرد چنان که از ازل ان کلمات را نه شنيده ونه گفته ونه
احساس کرده باشن
ابتدا همه چيز به روال عادي هميشگي خود در گذر بود اما بلا کم کم رخ داد زماني که مادري مي خواست عشق بي غش
خود را تقديم فرزندش کند هنگامي که دو دل داده مي خواستند کلام اخر را بگويند وخود را يکباره به ديگري واگذار کند
انگاه که انسان ها دو برادر دو دوست دست در سينه چيزي گرم و صادقانه احساس مي کردند و مي خواستند
ان را تقديم يکديگر کنند زبان ها بسته بود وچشم ها منتظر کلامي که پاسخگوي همه ي اين نيازها بود
از دهان کسي بيرون نمي امد و تشنگي سيراب نمي شد وبعد
کم کم سينه ها سرد شد وملال وبي تفاوتي جاي گير شد ديگر کسي حرفي براي گفتن نداشت ادم ها در خود فسردند
و در تنهايي بي وقفه از خود مي پرسيدند چه شده که ما به اين جا رسيديم کدام نعمت از بين ما رخت بر بست
و اندوه امانشان را بريد خداوند دلش بر اين قوم مفلوک تر از همه ي اقوام جهان شده بودند
سوخت و کلمات دوستت دارم را به ذهن و قلب ان ها باز گرداند خدا را شکر که هنوز ما مي توانيم به يکديگر بگوييم دوستت دارم
---------------------------------------------------------------
اينم يه شعر زيباست به نظر من خيلي قشنگه
چشم عاشق
به مجنون گفت روزي عيب جويي
که پيدا کن به از ليلي نکويي
که ليلي گر چه در چشم تو حوريست
به هر جز وي قصوريست
ز حرف عيبجو مجنون بر اشفت
و در اشفتگي خندان شد و گفت
اگر در ديده ي مجنون نشيني
به غير از خوبي ليلي نبيني
تو که داني که ليلي چون نکويست
کزو چشمت همين بر و زلف و رويست
تو قد بيني ومجنون جلوه ي ناز
تو چشم و او ناوک انداز
تو مو بيني و مجنون پيچش مو
تو ابرو او اشارت هاي ابرو
دل مجنون ز شکر خنده خونست
کسي کاو را تو کرده اي نام
نه ان ليليست کزمن برده ارام
اگر مي بود ليلي بد نمي بود
ترا رد کردن او حد نمي بود
" وحشي بافقي "
سلام به همه ی دوستای خوبم امیدوام حالتون خوب باشه ماه رمضان هم رسیده حتما اکثرا روزه هستید منم روزه گرفتم امیدوارم خدا ازم قبول کنه یعنی خدا از هممون قبول کنه ولی من یکی که واقعا گرسنه وتشنه ام چند دفعه هم تو این چند ساعت خواستم یه چیزی بخورم ولی یادم اومد که روزه گرفتم. خوب دیگه نمی دونم باید چی بگم امیدوارم ماه خوبی برای هممون باشه و خدا تو این بیشتر ما رو مورد لطف خودش قرار بده الهی امین.فعلا بای راستی یه چیزی یادم رفت بگم اینکه از دوستایی که لطف کردند وبهم نظر دادند ممنونم بای تا های.

به نام خدایی که تو را آفرید
سلام به همه ی دوستای خوبم امیدوارم حال همتون خوب باشه این اپم یه جشن تولده جشن تولد کسی که منو تا حد مرگ برد و اورد اونی که وقتی 18 سالم بود عاشقش شدم اونی که تا حد مردن دوسش داشتم اونی که حالا دلم را شکسته اینو گفتم یاد یه جمله افتادم که میگه همیشه اون کس که بهترین خاطراتو برات میسازه بدترین را هم برات میسازه .
خوب عزیزم تولدت مبارک میدونم تو این لحظه اصلا به یاد من نیستی وخانوادت واونی که منو بهش فروختی کنارته منم برات جشن تولد گرفتم مهمونای جشن تولدت بجز منو قلب شکستم که رد پای تو واسمتو روش حک کردم دوستایی هستند که اینجا دارم . دیروز رفت بیرون ویه کیک تولد سفارش دادم روشم دادم اسمتو بنویستند دوتا شمع هم گرفتم که یکیش عدد دو بود ویکی دیگه صفر به مناسبت بیست سالگیت . هیچکس هم خونمون نیست خودم تنهای تنهام میدونی اگه مادرم یا پدر یا سارا بودند بهم چی میگفتند بهم می گفتند سینا تو یه دیونه ای اما امروز نبودن رفته بودند خونه یکی از دوستاشون مهمونی از منم خواستند بیام ولی من نرفتم سارا هم سر خونه وزندگیه خودشه من امروز نرفتم اخه امروز تولد تو بود گلم خیلی دوست دارم اینو بدون که هرگز نمی تونم فراموشت کنم. راستی یه هدیه هم برات خریدم نمی دونم چه جوری باید برسونم بهت میدونم تو دیگه منو دوست نداری حتی هدیه هام رو قبول نمیکنی ولی من تو را دوست دارم. یادته دفعه ی اولی که تولدت بود یادته زنگ زدم بهت تا تولدتو بهت تبریک بگم گفتی تو لد گرفتم بهت گفتم چرا منو دعوت نکردی گفتی نمی تونستم یادته چه قدر از دستت ناراحت شدم فرداش قرار گذاشتیم تا همدیگه را ببینیم هدیمو یادته یه گردنبند نقره بود با چند شاخه گل نرگس. این جمله را تقدیم میکنم به تو که خیلی دوری از من.{با هفت اسمون پراز گلهای یاس ومیخک با صد تا دریا پرعشق و اشتیاق و پولک ویه قلب عاشق با یه حس بی قراروکوچک فقط می خوام بگم بهت عزیزم تولدت مبارک} من یه ارزو کردم برات یه ارزوی خوب و سرود تولدت مبارک را برات خوندم یه بار دیگه هم میخونم تولد تولد تولدت مبارک بیا شعما را فوت کن تا صد سال زنده باشی و به جای تو شمع ها را فوت کردم و کیک را بریدم. عزیزم امیدوارم هزار سال زنده باشی عمر منم برای تو باشه وجشن هزارمین سال تولدت را برات بگیرم حالا هم هدیه ام را کادو پیچ شده کنار بقیه ی هدایایی که بهم برگردوندی میگذارم تا یه روز دوباره همه را بهت تقدیم کنم. دوستت دارم گلم .
.gif)



سلام به همه ی دوستای خوبم
امیدوارم حالتون خوب باشه من امروز اومدم یه اپ کنم در واقع میخوام اپ تیر ماهم رو حالا
انجام بدم اخه امکان داره تا یه ماه نتونم بیام چون میخوام به همراه پدر ومادرم وخواهرم و شوهر
خواهرم برم شمال. بعدش هم انگار قراره بریم اصفهان پیش یکی از دوستا ی شوهر خواهرم
وانگار با اونا قراره بریم یه جای دیگه البته هنوز معلوم نیست شاید رفتیم شیراز یا جای دیگه ولی
امیدوارم بهمون خوش بگذره البته مگه میشه ادم بره شمال و بهش خوش نگذره بعدشم جاهای
دیگه بره بگرده و بهش خوش نگذره البته دلم برای شما دوستای خوبی (xوyورها خانم و زهرا
جان ورویا جان و پژمان واسما وجابرونگارو.... شرمنده از دوستایی که اسمشون را یادم رفته)
که تا حالا همراهم بودن تنگ میشه .ولی خوب یه جوری میسازم شما هم یه مدت از شر من راحت
می شید ولی زیاد خوشحال نشید چون من بعداز یه ماه شایدم زودتر از یه ماه شاید هم یه خورده دیرتر
بر میگردم و دوباره مزاحمتون میشم انگار بیشتر از همیشه حرف زدم فکرکنم به فکم تخم مرغ وصل
کردن خوب دیگه بسه منو اگه همین جوری ول کنید تا فردا حرف میزنم برم دیگه باید برم اخه
خیلی کار دارم ولی میرم ومیام بهتون خبر میدم که کجا ها رفتیم و چی کار کردیم. فعلا بای تا های
دوستتون دارم نه ...نه... دوستای خوبم یه چیزی رو یادم رفته بود که بگم این که من اینبار به هیچ
کس خبر نمی دم که اپ کردم ناراحت نشید میخوام ببینم کی به یادم بوده .فعلا بای .
یه غریبه،یه مسافر میون دستای تردید
باز جا مونده تو شلوغی،یه جسد رو دست خورشید
یه پرنده،یه مهاجرکه تو بغض شب اسیره
زخمی کبوده،صد بار جون میده باز نمی میره
یه قفس پر از رهایی،یه قطار بی مسافر
یه غزل مست تولد،یه نفس به مرگ شاعر
یه هجوم بی تفاوت،این همه حرف نگفته
یه کویر تشنه وتنها،یه سراب گر گرفته
یه دلک مجنون وخواهش تو سکوت وحشی شب
ابر وباد ....کاری .... خدایا شقایق میسوزه تو تب
کویرم مثل یه خواهش، میسوزه تو چشم به راهی
اخه قصه همینه:خنجر و رگ وتباهی
یه خروش سرخ وخاکی،یه غروب یه بید مجنون
شاید انتظار تموم شه زیر چشم تر بارون
میشه چشماتو ببندی،کویرو بهشت ببینی
روزا پا به پای عشقو،شب بری ستاره چینی
من که چشمامو نبستم اما قلب من رها شد
توی این برزخ وحشی تنها اشنا خدا شد
یه صدا پر از ترنم توی اوار یه کابوس
یه فرشه می فرسته یه عالم دریا و فانوس
اما انگار که دوباره مونده یه روزنه محسوس
خلوت و حسرت و تردید،موندن ومردن وافسوس
کویر وخستگی هاشو،یه نفس ترانه خوندم
همه با ترانه رفتن،این منم که تنها موندم .

-------------------------------------------------------------------------------------
-----------------------------------------
بیا شیرین ترین رویا میان موج افکارم
چگونه می توانم من دل از این قصه بردارم
نمی خواهم که بعد از تو عزیزم رفته از دستم
به روی شانه ای سرم را باز بگذارم
همین دیروز بود انگار شنیدم میروی جایی
هراسان امدم گفتم:نرو طاقت نمی ارم
تو گفتی زود می ایم چرا دلتنگ فردایی؟
کمی دیگر تحمل کن همین یک بار ناچارم
واکنون چند سالی هست که حتی یک نفس هرگز
نشد روزی که من از فضای کوچه بردارم
میان لکنتی بر لب هنوز اهسته می گویم
خدا پشت وپناه تو عزیزم دوستت دارم
---------------------------------------------
هر که عاشق شد جفا بسیار میبا ید کشید
بهریک گل منت صد خار می باید کشید
من به مرگم راضی ام
من به مرگم راضی ام اما نمی اید اجل
بخت بدی است از اجل هم ناز می باید کشید.
----------------------------------------------
هیچ کس ویرانیم را حس نکرد
وسعت تنهاییم را حس نکرد
درمیان خنده های تلخ من
گریه های پنهانیم را حس نکرد
در هجوم لحظه های بی کسی
درد بی کس ماندنم را حس نکرد
ان که با اغاز ما مانوس بود
لحظه ی پایانیم را حس نکرد.
---------------------------------------------------
از پس پرده ی اشک اینجوری نگام نکن
وقتی رفتن رسیده دوباره صدام نکن
اغوش ابی عشق به رومون بسته شده
دیگه از دیدن هم چشمامون خسته شده
جاده هم منتظره منو با خود ببره
یادتو با دل من همه جا همسفره
از راه دور میرسه اواز سبز سفر
نگو با گریه به من منوبا خودت ببر
دلم این تنگ غروب خیلی غمگینه برات
عزیزم گریه نکن گریه سنگین برات
مسعود خادم (پنجره ی عاشقی )
----------------------------------------------
در غروب رفتن تو لحظه هایم را شکستم
زیر بارون جدایی با خیال تو نشستم
بی تو تنها گریه کردم تو شبای بی ستاره
انتظارت رو کشیدم تا که برگردی دوباره
انتظار با تو بودن منو از پا در میاره
ترس از این دارم که بی تو تا ابد چشمام بباره
-----------------------------------------------
تو به من خندی
ونمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه ی همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب الود به من کرد نگاه
وتو رفتی وهنوز
سالهاست که در گوش من ارام ارام
خش خش گام توتکرار کنان
میدهد ازارم
ومن اندیشه کنان
غرق این پندارم
که چرا
خانه ی کوچک ما
سیب نداشت.
---------------------------------------------
به قدر هر چه گل دیدم مرا ازار کردی
خیانت را دوباره در دلم تکرار کردی
عجب دیوانه ای بودم من که بستم دل به چشمانت
وکار این قلب دیوانه دیوانه را دشوار کردی
چه قدر از التماسم پیش مردم ابرویم رفت
چه قدر این چشم ها را پیش مردم خوار کردی
شنیدم بارها با دیگران بودی ولیکن حیف
شهامت مال هر کس نیست پس انکار کردی تو
چه قدر اشعار زیبا برایم خواندی وگفتی
وبازی بااین دل بیمار کردی
نمی بخشم تورا،اورا وهر کس را که بد باشد خدایم خود تلافی میکند هرکاری کردی تو
دلم دیگر ازهر چه نگاه و ارزو کندم
تمام پنجره ی مرا دیوار کردی
چه حسنی داشت در این شکست تلخ می دانم
مرا از خواب عشق وعاشقی بیدار کردی تو
---------------------------------------
امیدوارم توی زندگیتون همیشه موفق باشید خیلی ممنون از این که پیش من
اومدید از دوستای خوبم هم که نظر دادند ممنونم امیدوارم لحظات خوبی این
جا سپری کنید نظر یادتون نره بدید





------------------------------------------------------------------
نمی دانم چرا رفتی؟
نمی دانم چرا،شاید خطا کردم
تو بی ان که فکر غربت چشمان من باشی
نمی دانم کجا؟ تا کی؟برای چه؟
ولی رفتی وبعد از رفتنت باران
چه معصومانه می بارد.
-------------------------------------------------------------------
چه کسی غربت را بنا کرد مرا ازتو،تورا از من جدا کرد
چه کسی گفت: اشنایی با غریبان مشکل است
اشنایی مشکل نیست جدایی مشکل است.
-------------------------------------------------------------------
اگر دورم زدیدارت دلیل بی وفایی نیست
وفا ان است که نامت را نهانی زیرلب دارم
--------------------------------------------------------------------
اینو بدون که بی تو مثل یه سایه تنهام
کمکم کن که بسازم یه سد جلوی غم هام
---------------------------------------------------------------------
ببین بی تو دلم میگیرد این جا وبی تو عاقبت میمیرم این جا
بگو ای خوب من: ایا دل من دوباره بال و پر می گیرد این جا
---------------------------------------------------------------------
در همه جای این زمین هم نفسم کسی نبود
زمین دیارغربت است از این دیار
خسته ام.
--------------------------------------------------------------------
تا کی به تمنای وصال تویگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
خواهد به سر امد شب هجران تو یا نه
ای تیر غمت را می عشاق روانه
----------------------------------------------------------------------
خفته در نیمه راهم این من
خفته در نیمه دوران حیات
کوله بارغم ایام به دوش
خسته از راهی که گذشت
وحشت الود زراه در پیش
----------------------------------------------------------------------
خسته شدم بس که دلم دنبال یه بهونه بود
بس که ترانه خوندمو برگ زمونه بر نگشت
بازم کلاغ قصه ها رفت وبه خونش نرسید
کلید سوارعاشق رو هیچکی تو اینه ندید
---------------------------------------------------------------------
کنم هر شب دعایی
که بیرون رود مهرش
ولی اهسته می گویم
الهی بی اثر باشد
----------------------------------------------------------------------
تو به فریادم رسیدی
من چه اسون دل بریدم
رفتم ولی هر چه گشتم
از تو عاشق تر ندیدم
----------------------------------------------------------------------
تو را چو خواب رویا دوست دارم
چو خاک پاک گل ها دوست دارم
من چو سایه ای افتاده بر خاک
تو را تنهای تنها دوست دارم
-------------------------------------------------------------------
ز دست دیده ودل هر دو فریاد
که هر چه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری از تیغ پولاد
زنم بر دیده تا دل گردد ازاد
----------------------------------------------------------------
یه دل ساده
یه خریدارش تویی
اون در انتظارته